قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2320

تاريخ الفي ( فارسى )

براى مادر القائم بامر اللّه ، كه به سنّ هشتاد سال رسيده بود ، خانه‌اى علىحدّه جدا كرد و دو كنيز از براى خدمت او فرستاده هر روز مبلغى كه به خرج او وافى و كافى بودى جهت ايشان تعيين نمود . امّا عاقبت كار رئيس الرؤسا به آنجا رسيد كه در آخر ماه ذيحجّه ، بساسيرى فرمود كه او را از حبس بيرون آورده جبّه‌اى صوفى و كلاه نمدى سرخى بر وضعى كه مسخره‌ها مىپوشيدند بر وى پوشانيده بر شتر واژگونه سوار ساخته در تمامى شهر گردانيدند . چون گذرش بر محلهء كرخ افتاد ، اهالى آن محلّه به واسطهء آنكه از وى ايذا و اهانت و نقصان مالى و بىعرضى « 1 » بسيار كشيده بودند ، آب دهن بر رويش مىانداختند و دشنام او مىكردند و او در جميع حالات آيهء قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ « 2 » را مىخواند . و چون از گردانيدن او فارغ شدند ، بساسيرى فرمود كه پوست گاو را به نحوى كه شاخهاى گاو بر دو طرف سر او مانند شاخ گاو مىنمود بر او پوشانيده بر دارش كشيدند « 3 » و مدّتى معتدّبه بر بالاى دار زنده بود و حركات مضطربانه مىكرد تا روحش مفارقت نمود و به مطلبى كه پيش گرفته بود كه قبر امام موسى كاظم ( ع ) و امام محمّد جواد ( ع ) را بكند و بدن طاهر ايشان را بيرون آورده به آنچه مقتضاى عقل ناقصش بود عمل نمايد نرسيد و اگرچه ضريح آن دو معصوم را قبل از اين به يك سال سوخته بود ؛ چنانچه در وقايع آن سال مسطور گشت . القصّه ، چون بساسيرى از جانب رئيس الرؤسا خاطر مطمئن ساخت و در بغداد او را مزاحمى و معاندى نماند ، عريضه‌اى به المستنصر باللّه علوى نوشته حقيقت حال معروض داشت . اتّفاقا ، چون در آن اوقات منصب وزارت المستنصر باللّه به ابو فرح مغربى كه ميانهء او و بساسيرى به واسطهء آنكه ابو فرح در محاربه از وى هزيمت يافته بود عداوت عظيم بود ، تعلّق داشت ، عريضهء بساسيرى را به خدمت مستنصر نرسانيد و افعال او را در نظر المستنصر باللّه ، زشت ظاهر ساخته او را از عاقبت كار تخويف نمود . بنابراين ، المستنصر باللّه مطلقا به احوال بساسيرى نپرداخت و از امداد او تغافل ورزيد و به اين سبب ، ضعف بسيار در مهمّات بساسيرى پيدا شد « 4 » . و در اين اثنا ، خبر رسيد كه طغرل بيگ بر ابراهيم ينال و برادرانش غالب آمده همه را به قتل رسانيده و اينك عن‌قريب متوجّه بغداد است . تفصيل اين قضيّه در وقايع سال آينده مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى .

--> ( 1 ) . بىعرضى : بىآبرويى ، بىشرفى . - و . ( 2 ) . بگو اى خداى صاحب ملك ، تو ملك را به هركه خواهى بدهى ؛ ( آل عمران ، 26 ) . ( 3 ) . ولادت رئيس الرؤسا ابن المسلمه را مورّخين سيصد و نود و هفت ضبط كرده‌اند ، إلّا ابن أثير كه سيصد و هشتاد را سال ولادت وى مىداند . ( 4 ) . بنا به قول صاحب نجوم الزّاهره ( ج 5 ، ص 10 ) اگر مساعدتهاى مستنصر در حقّ بساسيرى ادامه مىيافت ، وى اكثر بلاد را به نام وى فتح مىكرد .